اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

940

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چون انبيا بدين فعل كه كردند بىقصد و نيت ، نام عاصى نگرفتند . عتاب با ايشان نه از بهر اصلاح معصيت است ، و لكن آن ازدياد محبت است كه تا محبت بر جاى باشد عتاب ميان محبين جارى باشد . چنان كه قايل گويد : اذا ذهب العتاب فليس ود * و يبقى الود ما بقى العتاب حق عز و جلّ با ايشان عتاب كند تا بدانند كه ما را محل محبت بر جاى است ، و ايشان به عذر مشغول گردند از بهر آنكه خلق همه اندر گزارد حق مولى مقصراند ؛ و مقصر را از عذر خواستن چاره نباشد . عتاب از حق دليل بقاى محبت باشد ، و عذر از ايشان اقرار تقصير باشد . چون مبارك تقصيرى [ 31 الف ] باشد تقصير انبيا كه سبب گردد مر اثبات محبت را ، نه چون تقصير ما باشد كه جفوت بار آرد و مخاطرات قطعيت بار آرد . تقصير ايشان عتاب بار آرد و دليل بقاى محبت باشد . و اگر حق عز و جلّ مر ايشان را عتاب بازگيرد طاقت ندارند . تا گروهى به قصهء آدم چنين گفتند ، چون ديد آدم كه حق عز و جلّ با ابليس چه كرد لذت عيش اندر خطر برهانيد . چون حق دانست كه آن دوست ما را لذت عيش نيست از خطر فراق ما ، تا با وى همان نكنيم كه با دشمن وى كرديم ، زلتى بر دست وى براند . خواست آدم اندر آن ساعت كه از بيم فراق بسوزد و هلاك گردد . ندا آمد . أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ . چون معاتبت آمد و لعنت نيامد ، دانست كه اينجا محبت است و عداوت نيست . دل دوستان را چنين نگاه دارند . ظاهر آدم به اظهار عتاب و ملامت گريان ، و باطن وى به اظهار محبت نازان . و اندر اين سخن سرى عجب است . چون مولى ورا گفت : و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين ، من شما را گفتم كه وى شما را دشمن است . معنى اين سخن آن است كه وى دشمن من است از بهر آنكه من ورا لعنت كردم . اگر شما نيز دشمن من بودى اى وى شما را دوست بودى . از بهر آنكه دشمن دشمن دوست باشد ، چون وى شما را دشمن است بدانيد كه شما مرا دوست‌ايت . به عتاب مناليت و